۱۳۹۱ بهمن ۲۶, پنجشنبه

نبض جامعه از لا به لای خبرها


نبض جامعه از لا به لای خبرها

دانشگاه ها به زودی دخترانه و پسرانه می شوند

دو سال پس از جداسازی كلاس های دختران و پسران در تعدادی از دانشگاه های كشور، برنامه های وزارت علوم برای آنچه اسلامی كردن دانشگاه ها می خوانند، وارد فاز تازه ای شده است. توزیع پرسش نامه هایی میان دانشجویان درباره تاسیس دانشگاه های دخترانه درآزمون كارشناسی ارشد در روزهای گذشته نشان می دهد دور از انتظار نیست كه دانشگاه ها در آینده به دو گروه اصلی تقسیم شوند: « دانشگاه های دخترانه » و « دانشگاه های پسرانه». به گزارش روزنامۀ بهار، دانشجویانی كه هجدهم، نوزدهم و بیست و یكم بهمن در آزمون كارشناسی ارشد شركت كردند غیر ازسوالات آزمون با پرسش نامه عجیبی رو به رو شدند؛پرسش نامه ای كه از آن ها خواسته بود نظرشان را در مورد تاسیس دانشگاه های ویژه دختران بگویند. هنوز موضوع جداسازی كلاس های درس در دانشگاه ها محل اختلاف است اما شواهد نشان می دهد وزارت علوم فارغ از این انتقادها طرح اسلامی كردن دانشگاه ها را بسیار فراتر از آنچه به نظر می رسد، پیش می برد.
كامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری تابستان امسال از راه اندازی دانشگاه های دخترانه در همه استان های كشورخبر داد. هر چند منتقدانش او را به رفتارهای افراطی به نام اسلامی كردن دانشگاه ها متهم كرده اند اما وزیر علوم و مدیرانش بی توجه به این انتقادها درحال صدور مجوز دانشگاه های دخترانه اند. تاكنون دست كم مجوز 16 دانشگاه تك جنسیتی (دخترانه) صادر شده و تعدادی از این دانشگاه ها مانند «رفاه» و «ابرار» هم درتهران آغاز به كار و دانشجو جذب كرده اند. تعداد بیشتری از این دانشگاه ها اما در شهرستان ها فعال شده اند: در رفسنجان، همدان، سمنان، میناب، قم و استان های دیگر. وزیر علوم اما در پاسخ به همه منتقدان تاسیس دانشگاه های تك جنسیتی می گوید كه او در حال اجرای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی است؛ مصوبه ای كه 24 سال پیش تصویب شده است.

قتل یك دانشجو زیرشکنجه

یك فعال دانشجویی به نام  "كرامت الله زارعیان" بعد از بازداشت توسط ماموران امنیتی  رژیم در تهران براثر شدت شكنجه جان خود را از دست داد.
كرامت الله زارعیان، دانشجوی سال آخر رشته كارگردانی دانشگاه تهران، اهل "جهرم" دراستان فارس حدود دو ماه پیش توسط نیروهای اداره اطلاعات در تهران بازداشت شد. نامبرده بعد از یك ماه بازداشت و طبق گواهی پزشكی قانونی رژیم زیر شكنجه شدید قطع نخاع شده و براثر شدت شكنجه جان خود را از دست می دهد.


كولبران قربانی جنایتی دیگر
سه كولبر كرد كه برای امرارمعاش درمرز كولبری می كردند را ماموران جنایتكار هنگ مرزی در نزدیكی شهر بانه دستگیركردند و پس از اینكه دست و پایشان را بستند آنان را از كوه به پائین پرتاب كردند. دو نفر از آنان كشته شدند. كولبر سوم پس از فراراز دست این مزدوران روی مینی كه از دوران جنگ ایران و عراق به جا مانده بود رفت و یك پایش را از دست داد. پس از این واقعه حدود 150نفر از مردم بانه مقابل فرمانداری آن شهر جمع شدند و پس از ساعت ها جنازه های آن دو كولبر زحمتكش را تحویل گرفتند.

حرف هایی در مورد انقلاب 57
چند روز پیش سالروز قیام 22 بهمن بود. قیامی كه به خاطر نبود یك رهبری واقعاً انقلابی شكست خورد و دار و دسته ارتجاعی خمینی به سركار آمد سی و چهار سال پس از آن روز، كماكان بحث و جدل درمورد وقایع  و نتایج آن انقلاب  دربین مردم جریان دارد.
مرد میانسالی در اتوبوس می گفت كه بیخود انقلاب كردیم و در جنگ ایران و عراق رفتیم وضع بدتر شده و بی فایده است. خمینی می گفت برق و آب را مجانی می كنیم  و وضع اینست كه می بینیم.  آنچه كه آن مرد نمی گفت این بود كه طیف عظیمی از مردم به این علت حرف های خمینی و دار و دسته اش را باور كردند كه آگاهی سیاسی نداشتند. برنامه احزاب و شخصیت ها را مطالعه نمی كردند. به سازمان های انقلابی كمك نمی كردند و به آن ها نمی پیوستند. خلاصه هرشخص باید نقش خودش را هم در سرنوشت آن انقلاب مروركند. در این میان، به ویژه باید به نقشی كه باورهای مذهبی در تخدیر افكار و آماده كردن شرایط برای بهره برداری و سواری گرفتن دستگاه انگل صفت روحانیت از مردم بازی كرد پرداخت.
مسلماً بحران انقلابی سال 57 علیرغم اینكه به برقراری یك حكومت انقلابی دمكراتیك  و سوسیالیستی منجر نشد اما به منافع منطقه ای امپریالیسم آمریکا ضربه زد. درست به همین دلیل است كه  «صدای آمریکا» یك بند به مردم القاء می كند كه بیخود انقلاب كردید. مثلا آقای جوانمردی گوینده صدای آمریكا می گوید: نتیجة انقلاب 500 برابر شدن قیمت دلار و گرانی و تورم و غیره است. در برنامه آنتن نیز همان خط دنبال می شود. مسیح علی نژاد اصلاح طلب سبز درتماس تلفنی از چند نماینده مجلس اسلامی و مقاماتی ازقبیل مرتضوی از آن ها پرسید: آیا بهتر نبود كه انقلاب نمی كردید و اصلاح طلبی پیشه می كردید!؟

تشدید بحران و درگیری باندهای حکومتی
تشدید بحران اقتصادی گرانی روزافزون و تورم لجام گسیخته هزاران نفر را به كام فقر انداخته  و حاكمیت به جز دروغ های همیشگی درمورد استقلال  و مبارزه با آمریكا وعدالت و رشد اقتصادی چیزی ندارد تحویل مردم بدهد. بحران اقتصادی با بحران سیاسی درونی رژیم توام شده و باند خامنه ای تلاش می كند باندهای حكومتی دیگر را كنار زده و سیاست كلی حاكمیت را تعیین كند. با نزدیك شدن زمان انتصابات ریاست جمهوری این اختلافات شدیدتر هم خواهد شد. این درشرایطی است كه سیاست های اصلی اقتصادی نظام مثل حذف یارانه ها و كاستن از اثرات تحریم های خارجی به شكست انجامیده و اساساً به نام كابینۀ احمدی نژاد تمام شده است.
این باند كه درانتصابات قبلی در تقلب سهیم بود و چماق كل جناح اصول گرا برای حمله به مردم و نیزبه جریان اصلاح طلبی به حساب می آمد اینك سعی می كند كه پای بقیه را وسط بكشد و بار سنگین ورشكستگی و بی اعتباری را به دوش رقیبانش منتقل كند. گرچه آن ها هم برای روز مبادا صدها پرونده از فسادهای باند احمدی نژاد در دست دارند. البته برخلاف تصور رایج، باند احمدی نژاد یك جریان حاشیه ای و كم قدرت نیست كه با شعبده بازی و پررویی، یا با « فریب دادن» باند خامنه ای به راس قدرت سیاسی خزیده باشد. كه اگر چنین كم دامنه و بی پایه بود، خیلی زودتر از این ها صحنه را خالی می كرد یا به زور بیرونش می انداختند. مساله فقط این نیست كه خامنه ای در انتخابات 88 ریشش را به دم احمدی نژاد بست و تمام قد پشتش ایستاد و حالا اگر او را حذف كند «آبرو» و«اعتبار» هم با احمدی نژاد خواهد رفت. واقعیت اینست كه احمدی نژاد نمایندۀ  یك  جناح - یك قشرمعین - از طبقۀ سرمایه دار انحصارگر بزرگ دولتی است. این جناح و قشر بدون شك بخشی از دستگاه نظامی - امنیتی - بوروكراتیك - اقتصادی كشور را با تماس ها و ارتباط هایی كه با محافل جهانی دارند نمایندگی می كند. آنچه احمدی نژاد و دار و دسته اش را دراین مبارزۀ قدرت امیدوار و سر پا نگاه داشته، در جریان آن سیاست های « پوپولیستی » و « صدقه دادن ها» در جریان سفرهای استانی نیست. حتی اگر بخش هایی از مردم فلك زده و عقب مانده در جریان انتخابات های قبل فریب وعده های اقتصادی احمدی نژاد و فرصت طلبی خودشان را خوردند و برایش هورا كشیدند، حالا دیگر بسیاری از آن ها فهمیده اند كه چه كلاه گشادی  سرشان رفته است.  بنابراین احمدی نژاد با اتكاء به « پایگاه توده ایش» نیست كه امروز به سادگی روی خامنه ای را زمین می اندازد و روی لاریجانی را با لنگه كفش و مهر و تسبیح و فحش كم می كند. سر نخ احمدی نژاد را باید در هزارتوی بانك و بیمه و بورس و پادگان و اتاق شكنجه و حوزه و دانشگاه و مذاكرات بین المللی گرفت.
درست وسط این بحران و درگیری حاد درونی، كل حاكمیت یك دم از سیاست سركوب دست بر نمی دارد و این را یگانه راه جلوگیری از انفجار عمومی می داند. دستگیری فله ای خبرنگاران و فعالین سیاسی، حمله به تجمع فرهنگی روشنفكران عرب، تدارك اعدام تعدادی از مخالفان در خوزستان و كردستان، برنامه ریزی برای ربودن و مفقودالاثر كردن جوانان مبارز، حلقه های این زنجیره سركوب هستند. از دل شكاف ها و بحران های حكومتی اما فرصت های محتملی برای ابراز نارضایتی و خشم مردم فراهم می شود.

atash1917@yahoo.com
 n-atash.blogspot.com
  26 بهمن  1391 «آتش»

۱۳۹۱ بهمن ۱۸, چهارشنبه

پشت دود و آتش بهمن



پشت دود و آتش بهمن

سه روز سنگربندی و شلیک و نبرد خونین از 19 تا 22 بهمن تغییری اساسی در سمت و سوی تحولات سیاسی سال 1357 ایجاد نکرد؛ اما بدون شک تاثیری ماندگار بر ذهنیت مردم و گروه های سیاسی درگیر در انقلاب بر جای گذاشت. بسیاری از انقلابیون نسل گذشته تا همین امروز رویکردی ویژه به قیام مسلحانۀ بهمن دارند و هم سرشتی  افکار و عملکرد خود را با آن قیام اعلام می کنند؛ انگار «بقیه»اش (یعنی سر کار آمدن رژیم کهنه پرست مذهبی) به آن ها ربطی ندارد. نسل های بعدی اما از آن قیام چندان دل خوشی ندارند. بعضی شان فکر می کنند مشکلات امروز جامعه میراث همان قهر و خشونتی است که در بهمن 57 فوران کرد. فکر می کنند اگر رژیم شاه زودتر کوتاه آمده بود و بیهوده ساواک و پلیس و ارتش را در برابر مردم قرار نداده بود و از آن طرف، گروه های سیاسی هم اهل سازش و گفت و گو بودند و از «زیاده طلبی» و «افراط» پرهیز می کردند جامعه می توانست روی مسیر درستی بیفتد و شاهد استبداد و فقر و فلاکتی که امروز گرفتارش هستیم نباشیم. چه آن رویکرد نسل گذشته و چه این تصور نسل های بعدی، اساساً نادرست است. واقعیات آن دورۀ تاریخی را درست منعکس نمی کند و از این رو، راهگشا نیست.

بی نقشه و خودجوش
قیام مسلحانۀ بهمن 57 یک حرکت خودجوش بود. هیچ نیرویی برای برپایی آن نقشه نریخته بود. هیچ نیرویی در صحنه نبود که آگاهانه بخواهد و بتواند این حرکت توده ای را در خدمت اهدافی رادیکال تر و ماندگارتر سمت و سو دهد. البته مبارزانی از گروه های سیاسی مختلف تلاش داشتند تجربۀ خود را به جمعیت پر شوری که به سرعت خود را به گرداگرد پادگان ها و کلانتری های گوشه و کنار می رساندند منتقل کنند. اما این انتقال تجربه، محدود می شد به نحوۀ ساختن کوکتل مولوتف و آشنایی اولیه با اسلحه، چگونگی سنگر گرفتن برای در امان ماندن از شلیک های ارتشیان و یا کمک رسانی به مجروحان. گروه های پارتیزانیِ از قبل سازماندهی شده و کارآمد وجود نداشتند که در چنان لحظاتی بتوانند ابتکار عمل را به دست بگیرند. صحنه گسترده تر و پر آشوب تر از آن بود که چند ده انقلابی آزموده بتوانند رهبری عملی خود را بر قیام مسلحانه اعمال کنند. چپ انقلابی و مشخصا افرادی از جنبش فدایی، جریان های کمونیست انقلابی و مجاهدین خلق به هر گوشه سر می کشیدند و بدون یک طرح واحد و حتی بدون ارتباط با همفکران و هم تشکیلاتی های خود تلاش می کردند مردم را در تصرف مراکز نظامی و انتظامی رهبری کنند. جایی موفق بودند و جایی ناموفق. مواردی بود که جوانان نشسته در سنگر، آنان را به عنوان رهبر خود به رسمیت شناختند و در ماه های بعد از قیام زیر پرچم سازمان های شان متشکل شدند. در جریان قیام تعدادی از مبارزان چپ نیز کشته شدند بی آنکه مردم به آرمان و هویت تشکیلاتی شان پی برده باشند.

ساز مخالف در سمفونی سازش بزرگ
قیام  مسلحانه در برنامۀ ائتلاف خمینی و بورژوا لیبرال های ملی ـ مذهبی جایی نداشت. به گفته دکتر ابراهیم یزدی آنچه خمینی در سال 57 دنبال می کرد شبیه همان چیزی بود که امروز نامش را «انقلاب مخملی» گذاشته اند. خمینی مردم را به «نافرمانی مدنی» فرامی خواند و هم زمان در خفا یا آشکارا با قدرت های سرمایه داری جهانی قول و قرار می گذاشت تا نظر مساعدشان را جلب کند. از دید خمینی، فشار از داخل وسیله ای بود برای مجاب کردن قدرت های جهانی به اینکه شاه دیگر نوکر مطلوبی برای غرب نیست و دیگر باید زمام امور را به یک جریان اسلامی ضد کمونیست بسپارند. شعار«ارتش برادر ماست» که ائتلاف خمینی بر سر زبان مردم انداخته بود به همین سیاست خدمت می کرد. منظورشان از این شعار، بدنۀ ارتش شاه که مثل هر ارتش اجباری سرکوبگر دیگری عمدتاً از جوانان طبقات محروم تشکیل می شد، نبود. بلکه می خواستند نهاد مسلح حرفه ای ضدمردمی را که یکی از ستون های دستگاه دولت طبقاتی است از خشم مردم و انحلال در امان دارند.
حرکت مسلحانۀ خودجوش مردم، دست اندازی شد در جادۀ انتقال مسالمت آمیز قدرت از کابینۀ شاپور بختیار به جمهوری اسلامی خمینی. زد و بندهای پشت پرده با پا در میانی مشاوران ارشد نظامی آمریکا در حال عملی شدن بود که جرقۀ قیام بهمن زده شد. خمینی و همدستانش غافلگیر شده بودند. فکر می کردند که این قیام ممکنست طرح انتقال قدرت را با مشکل روبرو کند. به همین علت بود که آخوندهای تبلیغاتچی خود را روز بیستم بهمن سوار بر ماشین به خیابان ها فرستادند تا با بلندگو به مردم قیامگر اعلام کنند: «امام هنوز حکم جهاد نداده است!»

دورنمای مبهم و پندار پیروزی
قیام بهمن نیز مثل هر حرکت خود به خودی دیگر به ناچارمُهر نیروهای طبقاتی قدرتمندتر، با نفوذتر و متشکل تر را برپیشانی خود پذیرفت. وقتی که دیوارپادگان ها فروریخت و انبارهای اسلحه به زور گشوده شد، وقتی که چند صد افسر و درجه دار گارد شاهنشاهی و ارتش و شهربانی اسیر یا تسلیم قیامگران شدند، وقتی که رادیو و تلویزیون دولتی از درون و بیرون تسخیرشد و بالاخره وقتی که در بیست و دوم بهمن بیانیۀ «اعلام بی طرفی فرماندهان ارتش شاه» انتشار یافت، قیام به نقطۀ پایان رسید. مهم ترین مشکلی که برپایی قیام برای دار و دستۀ خمینی ـ بازرگان ایجاد کرد افزایش روحیۀ آشتی ناپذیری و اتکاء به نیروی خود در مردم، و پخش شدن انواع و اقسام سلاح و مهمات و تجهیزات نظامی در بین آنان بود. تا ماه ها بعد از بهمن 57 فراخوان های تهدیدآمیز یا چاپلوسانۀ جمهوری اسلامی برای پس گرفتن سلاح از دست مردم با بی اعتنایی و تمسخر آنان روبرو می شد. اما سه روز نبرد خونین یک تاثیر سیاسی و روانی منفی مهم نیز بر جامعه داشت: بخش بزرگی از مردم باور کردند به پیروزی رسیده اند! نه فقط این، که گمان کردند جمهوری اسلامی میوۀ قیام مسلحانۀ خودشان است! در آن فضای نشئگی و ارضاء و توهم عمومی، آدم های خمینی که پیشاپیش از طریق مساجد و به شکل محله ای در قالب «کمیته های انقلاب اسلامی» متشکل شده بودند به سرعت در مراکز کلیدی حکومتی مستقر شدند. این بار، مسلح بودند و مصمم به این که نگذارند هیچ نیرویی قدرت سیاسی را از چنگ شان بیرون بیاورد. آنان خوب می دانستند که نیروی قهر در حفظ و تحکیم ماشین دولتی نقشی تعیین کننده بازی می کند.
تناسب قوای سیاسی و عوامل ذهنی در مقطع زمستان 57 سرعت، شکل و تاثیر قیام مسلحانه را رقم زد: طی فقط چند ماه یک صف گستردۀ 99 درصدی در مخالفت با باند دربار و شخص شاه ایجاد شده بود. چنین مخالفت گسترده ای بر بدنۀ نیروهای ارتش و شهربانی (نیروی انتظامی آن روز) تاثیر روحی غیر قابل انکاری داشت. بسیاری از آنان از خدمت فرار کردند. بسیاری هم بدون روحیه و تعهد بر سر کار خود حاضر می شدند. نیروهای سرکوبگر وفادار به سلطنت محدود و منفرد شده بودند. از طرف دیگر، انگیزه اکثر مردم به پا خاسته فقط سقوط سلطنت بود. بیشتر آنان به اینکه چه چیزی جایگزین رژیم شاه خواهد شد و در زمینۀ اقتصاد و سیاست و فرهنگ چه تغییراتی به وجود خواهد آمد فکر نمی کردند. درک روشنی از آینده نداشتند. حتی به طور جدی در مورد وعده های پوچ خمینی هم فکر نکرده بودند. نه مفهوم «آزادی» برای شان روشن بود، نه دامنۀ «استقلال» و نه محتوای «جمهوری اسلامی».
مطرح نشدن آلترناتیوهای مشخص اقتصادی ـ سیاسی ـ فرهنگی در برابر توده های مردم به نحوی که حداقل پیشروان هر طبقه و قشری بدانند که برای چه مبارزه می کنند باعث شد که اربابان جهانی و نگهبانان جدید نظم موجود راحت تر بتوانند بر موج سوار شوند و پایه های نظام سرمایه داری و سلطه امپریالیسم را از گزند انقلاب دور نگاه دارند. اگر کمونیست های انقلابی با یک برنامۀ آلترناتیو و با یک نقشۀ استراتژیک برای کسب قدرت سیاسی در صحنه حاضر بودند، طرح های سیاسی و تدابیر نظامی ـ امنیتی رژیم شاه و مشاوران و اربابان امپریالیست اش یکسره فرق می کرد. در آن صورت، تصورش دشوار بود که فرماندهان ارتش «اعلام بی طرفی» کنند. یا رسانه های گروهی غرب مثل بی بی سی به «بلندگوی انقلاب مردم» تبدیل شوند. یا حتی موضع شخص خمینی و هم فکرانش نسبت به شخص شاه و حکومتش چنین «سازش ناپذیر» جلوه کند. اگر آلترناتیو و پرچم یک انقلاب اجتماعی رادیکال ـ یک انقلاب سوسیالیستی ـ در میدان بر پا بود، فرایند انقلاب بدون شک خونین تر، طولانی تر و عمیق تر می شد.

بحران و گیج سری چپ
اما کمونیست های انقلابی و نیروهای چپ رادیکال نقشۀ مشخصی برای کسب قدرت سیاسی نداشتند. شعاری که بخشی از آنان در این زمینه جلو می گذاشتند کماکان عام بود: «تنها ره رهایی، جنگ مسلحانه». نقشه و تدارک معینی پشت این شعار قرار نداشت و تلاش معینی را برنمی انگیخت. برخی چنین تصور می کردند که اگر آمریکا برای در قدرت نگاه داشتن شاه مجبور به مداخلۀ نظامی شود یا کودتایی شبیه به 28 مرداد 32 را به اجراء بگذارد، جنگ مسلحانۀ توده ای آغاز خواهد شد. اما گرایشی که رفته رفته جایش را در ذهن و عمل بخش بزرگی از نیروهای چپ باز می کرد شکلی از «اکونومیسم چپ»* و جزم گرایی خام اندیشانه بود. یگانه الگویی که از راه انقلاب مد نظر داشتند، برداشتی خشک و شُسته رفته از انقلاب اکتبر 1917 روسیه بود. در پی متشکل و سراسری کردن اعتصابات کارگری بودند تا از این طریق طبقۀ کارگر جای پای محکم تری در جنبش توده های مردم پیدا کند؛ نیروهای مدافع خود را بشناسد؛ و سرانجام در یک چرخش سیاسی و یک بزنگاه تاریخی سلاح بردارد و قیام کند و قدرت سیاسی را به سرعت به چنگ بیاورد. آنچه از تجربه اکتبر و آموزه های لنین و حزب بلشویک فهمیده نشده بود یکم، وجود حزبی انقلابی با شبکه ای از انقلابیون کمونیست و پیشروان جنبش انقلابی طبقۀ کارگر روسیه بود با بیش از یک دهه تجربۀ سازماندهی مخفی و نیمه مخفی و فعالیت آگاهگرانه و شرکت فعال در انقلاب 1905. دوم، وجود یک رهبریِ روشن بین و توانا مانند لنین که علیرغم همه اختلاف نظرها و وجود گرایش های اصلاح طلبانه و اکونومیستی و رفتارهای حاکی از تردید و تزلزل در صفوف حزب سرانجام موفق شد بقیه را به گرد نقشۀ قیام مسلحانه متحد کند؛ طرح تشکیل مرکز نظامی حزب و راه های تامین سلاح برای کمیته های قیامگر را جلو بگذارد؛ روز و لحظۀ شروع قیام را تعیین کند؛ و در برابر مخالفان قیام قاطعانه بایستد حتی اگر نزدیک ترین و قدیمی ترین یاران حزبی اش باشند. و سوم، این واقعیت که انقلاب سوسیالیستی روسیه برخلاف تصور همگانی سریع و بی دردسر به پیروزی نرسید. آن انقلاب را نمی شود در قیام برق آسای اکتبر و مقاومت ناچیز حکومت موقت بورژوایی و تلفات اندک خلاصه کرد. مقاومت قهرآمیز طبقات سرمایه دار و زمیندار و نبردهای خونین  ناگزیر بلافاصله بعد از اکتبر آغاز شد. سه سال جنگ داخلی، ادامۀ قیام اکتبر 1917 و بخشی از فرایند کسب قدرت سیاسی طبقۀ کارگر در روسیۀ پهناور بود. درجریان جنگ داخلی بود که اتحاد بین طبقۀ کارگر و دهقانان تهیدست به معنی واقعی کلمه شکل گرفت و دولت سوسیالیستی ساخته شد.
در ایران، بخشی از نیروهای چپ نخستین گام برای پیاده کردن الگوی «اعتصاب تا قیام» را حضور فیزیکی در کارخانه های درحال اعتصاب می دیدند. گروهی از آنان با شعارهای اقتصادی در جمع کارگران اعتصابی نشسته بودند که قیام مسلحانۀ خودجوش درخیابان ها شروع شد واز تصورات شان پیشی گرفت. طبیعتا نتوانستند بر آن تاثیر بگذارند. به فکرشان نمی رسید که در شرایط متحول و متغیری مثل سال 57 پیشاهنگ کمونیستی باید نقشۀ منعطف و قابل تغییری برای پیشروی، جذب نیرو و تبلیغ و ترویج سیاسی و ایدئولوژیک داشته باشد. به فکرشان نمی رسید که یک نیروی کوچک اما متحد و منضبط و مصمم کمونیست می تواند و باید وظایف بزرگ را به دوش بگیرد و بیش از همیشه بر نقش متحول کنندۀ عنصر آگاهی حساب باز کند. به فکرشان نمی رسید که در دوران بحران انقلابی طی چند ماه می توان با ابتکار عمل، گام های بزرگی در آگاهگری و سازماندهی و انگیزش مبارزاتی توده ها برداشت؛ گام هایی که در دوران های عادی سال ها طول می کشد تا عملی شود.  
قیام بهمن را همۀ کمونیست ها و نیروهای چپ ستایش کردند؛ اما در این ستایش و نحوۀ ارزیابی از مبارزۀ مسلحانۀ توده ها باز هم گرایش اکونومیستی خودنمایی می کرد. ستایش از قیام بهمن از سوی بخش بزرگی از این نیروها به معنی کرنش به خودرویی و بی دورنمایی مردم بود. این چنین بود که بهمن در ذهن بخش بزرگی از چپ رادیکال به «راه انقلاب ایران» تبدیل شد. انتظار کشیدن برای یک گرهگاه تاریخی دیگر جای تدارک و تجهیز آگاهانۀ سیاسی/ ایدئولوژیک/ تشکیلاتی/ نظامی برای کسب قدرت سیاسی و انجام انقلاب اجتماعی را گرفت. نقش موثر و گاه تعیین کنندۀ عنصر ذهنی انقلابی در تغییر شرایط  (عاملی که نظریه پردازان و آموزگاران پرولتاریای جهانی بر آن تاکید داشتند و در پراتیک جنبش ها و انقلابات معاصر بارها به اثبات رسیده بود) نزد بسیاری از چپ ها به فراموشی سپرده شد.

کردستان و تفاوت هایش
باید تاکید کنیم که آنچه همان موقع در کردستان ایران جریان داشت عناصری از یک حرکت متفاوت با نتایجی متفاوت را ارائه می کرد. این حرکت بدون شک برخاسته ـ و متکی ـ بود بر موقعیت خاص تضادهای عینی طبقاتی و ملی در کردستان، سابقۀ مبارزات مردم آن خطۀ از دهۀ 1320 تا دهۀ1350، وجود هسته های محلی و صاحب نفوذ مبارزان چپ، و مشخصا تاثیر جنبش مسلحانه و پیشمرگایتی در کردستان عراق. اگر چه کمونیست ها و چپ ها در کردستان نیز از نقاط ضعف و بحران عمومی که کل جنبش نوین کمونیستی ایران دچارش بود رنج می بردند، و اگر چه آنان نیز از یک استراتژی همه جانبه انقلابی برای کسب سراسری قدرت سیاسی محروم بودند، اما تضاد حاد توده های ستمدیده با حکومت مرکزی، فقدان پیوندهای محکم ایدئولوژیک ـ و فقدان توهم سیاسی ـ در بین اهالی کردستان نسبت به دستگاه روحانیت شیعه و شخص خمینی، و بالاخره ضعف سرانگشتان حکومت مرکزی در مناطق دوردست و مرزی، زمینه ساز خلاء قدرت در سال 57 شد. کردستان این خلاء قدرت را به شکلی و برای مدتی، با نهادهای اعمال قدرت توده ای (شوراهای محلی یا بنکه ها در شهر) و قدرت مسلح پیشمرگان پر کرد. نقطۀ قوت و نیز مرز تمایز کردستان با سایر نقاط ایران در دوران انقلاب 57 همین بود.

بیراهه ها و راه ها
امروز که به گذشته نگاه می کنیم به روشنی می توانیم تاثیرات و نشانه های فروکش بین المللی انقلاب ها و جنبش های رهاییبخش از میانۀ دهۀ 1970 را بر ذهن و عمل نیروهای کمونیست و چپ ایران ردیابی کنیم. نقطۀ عطف و تحول تعیین کننده در این فروکش، شکست سوسیالیسم در چین و به قدرت رسیدن طبقۀ بورژوازی در آن کشور از سال 1976 (1355 شمسی) بود که بحران سیاسی و ایدئولوژیکی کل جنبش جوان کمونیستی در ایران را دامن زد. آن روزها نیروهای این جنبش زیر پای شان سست شده بود؛ بی آنکه خود به این مساله آگاه باشند و برایش راه چاره ای اساسی بیابند. آنان صادقانه و جان بر کف فعالیت می کردند، اما امید به اینکه می توان جامعه ای نوین ساخت، امید به اینکه می توان پرچمدار توده ها در نبردهای طبقاتی شد، امید به اینکه می توان در برابر نیروهای قدرتمند بورژوازی بین المللی و مرتجعان عوامفریب به پیروزی رسید، رفته رفته در ذهن شان کمرنگ می شد. به علاوه تجدید نظر طلبان** حزب توده نیز به صورت سازمان یافته و با کوله باری از تجربه در صحنه فعال بودند و سیاست سازش طبقاتی و مسالمت جویی را در جامعه انتشار می دادند. اتحاد شوروی سرمایه داری با نقاب سوسیالیستی مثل تکیه گاه سنگینی پشت شان بود. حزب توده، نظم کهنه و نمایندگان تازه به قدرت رسیدۀ اسلامی اش را حمایت می کرد؛ برای این حمایت توجیه تئوریک «مارکسیستی» می تراشید و کمونیست های انقلابی را با برچسب «افراطی»، «مشکوک» یا «چپ آمریکایی» بدنام می کرد. امروز که به گذشته نگاه می کنیم  تاثیر زهر رویزیونیسم حزب توده بر جنبش بحران زدۀ کمونیستی و چپ ایران را عمیق تر درک می کنیم. بخشی از این جنبش (از گروه های مختلف) آشکارا رفیق نیمه راه شدند و به آغوش رویزیونیسم شوروی پناه بردند. بخشی دیگر بی آنکه توده ای شده باشند ـ و حتی در حالی که حزب توده را دشمن طبقاتی اعلام می کردند ـ به تئوری ها و پایه های فکری رویزیونیسم شوروی نزدیک شدند. تفکر و عمل شان به رفرمیسم، دوری جستن از قهر و رادیکالیسم، اکونومیسم و نفی نقش عنصر آگاهی کمونیستی در متحول کردن شرایط عینی آغشته شد.
وقایع بزرگ پی در پی با خود پرسش های پیچیده و عاجل را به همراه داشت. ترفندها و عوامفریبی های جمهوری اسلامی برای تحکیم پایه های قدرتش و سرکوب نیروهای انقلابی و مردم معترض، واکنش بر می انگیخت و جواب می خواست. جواب هایی که از صفوف جنبش کمونیستی و چپ به گوش می رسید همیشه صحیح نبود. انتخابات ها را در شرایط فشار و سرکوب و بهتان باید تحریم کرد یا نه؟ در مورد اشغال سفارت آمریکا باید چه موضعی گرفت؟ با مبارزۀ ضدامپریالیستی چه باید کرد؟ ماهیت جنگ ایران و عراق چیست؟ در این مورد چه سیاستی را به میان توده ها باید برد و به چه شکل؟ به تضادها و درگیری های درونی جمهوری اسلامی چه رویکردی باید داشت؟ چقدر واقعی است و چقدر خیمه شب بازی؟
بالاخره در فاصلۀ دو سال و چند ماه از قیام بهمن 57، یعنی زمانی که جنبش کمونیستی و چپ و آزادی خواه خود را نشسته بر مسلخ یافت و تیغ تیز ضدانقلاب اسلامی را بر گلویش حس کرد، با پرسش بقاء یا مرگ روبرو شد. این آشتی ناپذیری تضادهای طبقاتی و اجتماعی بود که طبقۀ حاکمه را به پیشدستی واداشت تا قهر ضدانقلابی عریان و همه جانبه را برای سرکوب قطعی نسل آگاه انقلابی به کار بگیرد. تئوری های مارکسیستی و تجربۀ انقلاب های قرن بیستم مثل فیلمی با سرعت تند در ذهن کمونیست های انقلابی مرور می شد. کدام درس ها، کدام فرازها می تواند راه را نشان دهد؟ بی شک همۀ مبارزان کمونیست مثل هم درس نگرفتند و نگاهی یکسان به آن تجربه ها نداشتند. اما در آن گرهگاه تاریخی و آن گذرگاه دشوار آنچه می توانست فانوس راه شود این آموزه ها بود:
بدون قدرت سیاسی همه چیز توهم است!
قدرت سیاسی از لولۀ تفنگ بیرون می آید!
از یک جرقه حریق بر می خیزد!
نیرویی کوچک می تواند وظیفه ای بزرگ به دوش بگیرد!
هر کس از شقه شدن نترسد می تواند امپراتور را از اسب به زیر کشد!
بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نمی تواند وجود داشته باشد!

حمید محصص
بهمن 1391
n-atash.blogspot.com
atash1917@gmail.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* منظوراز «اکونومیسم»، گرایشی در جنبش کمونیستی است که به تقدیس مقاومت و مبارزات خودجوش کارگران می پردازد و نقش ضروری عنصر آگاهی کمونیستی در متحول کردن یا (به قول لنین در «چه باید کرد؟») منحرف کردن حرکت خود به خودی را نمی بیند یا به آن بهای لازم را نمی دهد. اکونومیست ها معمولا مقاومت و مبارزه روزمرۀ کارگران را که در بسیاری موارد پیرامون خواسته های اقتصادی و رفاهی جریان دارد و علیرغم عادلانه و ارزشمند بودن کماکان در چارچوب چک و چانه زدن بر سر شرایط فروش نیروی کار ـ و نه سرنگونی نظام استثمار کار مزدی ـ قرار دارد، «ذاتا» سوسیالیستی می دانند. بنابراین تمایل یا تلاش چندانی برای تحول ایدئولوژیک و سیاسی و تشکیلاتی کارگران حول انجام انقلاب آگاهانۀ اجتماعی از خود نشان نمی دهند. اکونومیسم همیشه به صورت «کلاسیک» ِ راست که با توجه صرف به مبارزه اقتصادی و چک و چانه زنی اصلاح طلبانه در زمینه های رفاهی مشخص می شود بروز نمی کند. اکونومیسم می تواند در عرصۀ مبارزه سیاسی و نبردهای نظامی هم بروز کند. «اکونومیسم چپ» به معنی تقدیس و دنباله روی از حرکات رادیکال خودجوش در نافرمانی های مدنی و حتی در مبارزات قهرآمیز توده هاست؛ بی آنکه جایگاه و ارتباط این مبارزات را با استراتژی و نقشۀ عمومی یک انقلاب آگاهانۀ اجتماعی ترسیم کند.

** منظور از «تجدید نظر طلبان» یا رویزیونیست ها، نیروهایی است که با حفظ بعضی از قالب ها و ترم های مارکسیستی در محتوای علم انقلاب تجدید نظری اساسی می کنند و محتوا و اهدافی بورژوایی، اصلاح طلبانه و ضدمردمی را به جایش می نشانند.    
    

        

۱۳۹۱ بهمن ۱۲, پنجشنبه

نبض جامعه از لابلای خبرها



نبض جامعه از لابلای خبرها
ارسالی برای «آتش» ـ 12 بهمن 1391


تشدید سركوب با نزدیك شدن به انتخابات كذایی


چندین روزنامه نگار را به جرم همکاری با «رسانه های بیگانه» و تبلیغ علیه نظام به طور فله ای دستگیر کرده اند. این فقط یك حلقه از زنجیره سرکوب و خفقان گسترده علیه مردم است. گزارشات گوناگون خبر از برقراری ایست های بازرسی در جاده های كردستان می دهد. پاسداران به تفتیش وسایل مسافران می پردازند و لپ تاپ جوانان را می برند و فایل ها را وارسی می کنند. هدف شناسایی کسانی است که مطالب سیاسی ضدرژیمی را مطالعه و نگهداری می كنند. گروه های بزرگ کوهنوردی ثبت شده را به بهانه های مختلف منحل می کنند. فشار بر زندانیان سیاسی نیز بالا گرفته است. این وسط از همه خنده دارتر حرف های خامنه ای است که می گوید اینقدر نگویید انتخابات آزاد! مگر در ایران انتخابات غیر آزاد هم داشته ایم!! ولایتی هم که این روزها اسمش را یا به عنوان رئیس جمهور احتمالی در «انتخابات آزاد» خامنه ای می شنویم یا به عنوان مذاکره کننده ارشد جمهوری اسلامی در نشست و برخاست های مخفی با نمایندگان کاخ سفید، اعلام می کند که «انتخابات نباید به دور دوم بکشد!» چه انتخاباتی آزادتر از این. هم نتیجه اش پیشاپیش معلوم است هم حتی نحوه برگزاری اش. 
.

از جوانانی که زیر حکم اعدام قرار دارند حمایت کنیم!


می خواهند پنج جوان عرب خوزستانی را اعدام کنند. از این پنج فعال مدافع حقوق ستمدیدگان عرب٬ این پنج روشنفکر و وبلاگ نویس زیر شکنجه اعتراف گرفته اند. وزارت اطلاعات دست در دست شبکه بدنام «پرس تی وی» کوشیده در سطح بین المللی علیه آنان «سند سازی» کند تا مجازات اعدام شان را عادلانه جلوه بدهد. در حال حاضر در کشورهای مختلف اعتراض نسبت به رژیم ایران و در دفاع از جان هادی راشدی (فوق لیسانس شیمی کاربردی و دبیر شیمی)، هاشم شعبانی (شاعر و دبیر ادبیات عرب و دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه اهواز)، جابر آلبوشوکه (فوق دیپلم کامپیوتر و سرباز وظیفه) و مختار آلبوشوکه (شاغل در یک شرکت سنگ شکن)، و محمد علی عموری متولد ۱٣۵۶وبلاگ نویس و فارغ التحصیل رشته مهندسی منابع طبیعی شیلات و آبزیان از دانشگاه صنعتی اصفهان و یکی از موسسان نشریه دانشجویی دو زبانه فارسی و عربی  " التراث" به راه افتاده است. به موازات این اعتراضات، شخصیت ها و نهادهای مختلف مدافع حقوق بشر، مخالف اعدام و گروه های مخالف رژیم اسلامی جهانیان را به دفاع از جان دو جوان کرد به نام های زانیار مرادی و لقمان مرادی  که آنان نیز زیر حکم اعدام اند فرا خوانده اند. اتهام دروغی که به آنان بسته اند ترور پسر امام جمعه شهر مریوان است. موج وسیع مخالفت ها تاکنون اجرای این حكم شده است. در واقع حكومت این دو جوان را به گروگان گرفته چرا كه پدر زانیار مرادی یك فعال سیاسی است كه هم اكنون در كردستان عراق بسر می برد و یك بار هم مزدوران جمهوری اسلامی اقدام به ترور وی کرده بودند كه  جان سالم بدر برد. حالا می خواهند فرزندش را به قتل برسانند. عقب نشاندن جمهوری اسلامی در این گونه موارد، اساسا وابسته به عکس العمل اعتراضی و قدرتمند مردم است. این وظیفه ای است که همه ما باید بر دوش خود حس کنیم و برای رساندن صدای اعتراض مان به گوش این رژیم جنایتکار به حداکثر تلاش کنیم.

بحث های موافق و مخالف در مورد اعدام های خیابانی همچنان ادامه دارد


اعدام دو جوان به جرم زورگیری در ملاء عام در پارك هنرمندان موجی از بحث را در میان مردم براه انداخته و تقریبا دو دسته متمایز مخالف و موافق این اعدام بوجود آمده. موافقان می گویند كه امنیت اجتماعی به شدت به خطر افتاده، زورگیری در روز روشن به همراه ضرب و شتم و قتل بسیار زیاد شده و اگر كه متهمان را به شدت مجازات نكنند دیگر هیچ كس در کوچه و خیابان امنیت تردد ندارد. مخالفان كه تقریبا اكثریت هستند می گویند كه این جور اعدام ها نمی تواند به معضل زورگیری پایان دهد. باید مشكل بیكاری و فقر و فاصله طبقاتی را حل كرد. هدف جمهوری اسلامی از میان بردن زورگیری نیست چون خودش بزرگترین زورگیر است و با این اعدام ها می خواهد جو رعب و وحشت راه بیاندازد.
اما حكومت واقعا چرا روی این اعدام ها یا قطع دست ها تاکید و تبلیغ می کند؟ پشت این اقدامات وحشیانه سیاستی چند گانه قرار دارد. اولا می خواهند به مردم بگویند كه با چند اعدام مشكل زورگیری را حل می كنند. ثانیا می خواهند از کل جامعه که زیر فشار دارد منفجر می شود زهر چشم بگیرند و خود را قدرتمند و قاطع نشان دهند. جمهوری اسلامی با اعلام قانون جدید در مورد استفاده از سلاح سرد در واقع زمینه را برای اعدام های گسترده تر فراهم كرده است. با این قانون، قاضی شرع می تواند هر چیزی که در جیب یا کیف افراد دستگیر شده در تظاهرات سیاسی پیدا کردند را هم مصداق «سلاح سرد» بداند!
دو جوانی كه اعدام شدند كسی را نكشته بودند ولی با ضرب و شتم و تهدید با قمه قربانی را غارت كرده بودند. بنا به گفته دوستانشان در روزنامه بهار حتی سابقه قبلی هم نداشتند. این دو صرفا قربانی سیاست جنایتكارانه زورگیر بزرگ یعنی جمهوری اسلامی شدند. موقع اعدام، دو خواهر  گریه کنان در میان تماشاچیان نظاره گر بودند. یكی از متهمان پدر نداشت و برای تامین هزینه چهار میلیون تومانی درمان مادرش دست به این زورگیری زده بود. در کشوری که مشتی سرمایه دار و رانت خوار حکومتی هر ساعت سود میلیاردی وارد حساب های بانکی شان در داخل و خارج کشور می شود، نیاز به چهار میلیون تومان هزینه درمان سر جوانی را به باد می دهد.
متاسفانه بسیاری از افراد طبقه متوسط بورژوا و خرده بورژوا فقط و فقط به مساله «امنیت خود» فکر می کنند و ترجیح می دهند تصویر کلی جامعه را نبینند. موافقان این نوع اعدام ها حتی حاضر نیستند این مساله ساده و بدیهی را قبول کنند که جرم و مجازات باید با هم متناسب باشند؛ بگذریم از این كه جمهوری اسلامی به عنوان مسبب اصلی نا امنی و خشونت و فقر در جامعه صلاحیت قضاوت و مجازات هیچکس را ندارد.

جرم؟ بستگی به این دارد که مجرم کیست!


همین روزها در گوشه ای از روزنامه ها با یک خبر تکان دهنده دیگر روبرو شدیم که به روشنی نشان می داد در نظام طبقاتی جایگاه و امتیاز افراد در سلسله مراتب اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است که تعریف جرم و میزان مجازات را در موردشان تعیین می کند :
 «دختری كه سه هفته پیش در یك پارتی در خانه ثروتمندان مورد تجاوز گروهی قرار گرفته بود بعد از اینكه توانست در پزشكی قانونی مجرمان را محكوم كند اما نتوانست آنان را به زندان بیاندازد خود را از پشت بام خانه پدری به پایین پرتاب كرد و جانش را از دست داد.  در خبر آمده بود كه چند جوان ثروتمند كه در یك پارتی در خانه اجاره ای درشمال تهران حضور داشتند به این دختر آبمیوه آغشته به مواد بیهوشی داده بودند و بعد در هنگام بیهوشی به وی تجاوز كرده بودند. متجاوزان به او گفته بودند چون از خانواده های بسیار ثروتمند هستند او نمی تواند هیچكاری بكند.»  
این دختر هیچکاری نتوانست بکند مگر خودکشی. آیا کسانی که امروز با حرارت در مورد ضرورت حفظ امنیت شهروندان به کمک اعدام هایی که در ملاء عام صورت می گیرد صحبت می کنند، هیچ کاری به سرانجام تلخ آن دختر دارند؟ آیا از تماشای غارتگران و قاتلانی مثل اژه ای و پورمحمدی و مرتضوی و.... که در این مملکت راست راست می گردند و بین مشاغل مختلف حکومتی جا عوض می کنند هم خونشان به جوش می آید یا نه؟ 

بازگشت به «دوران طلایی خمینی»!


روز 4 بهمن خبرگزاری مهر از قول یک مقام مسئول در وزارت صنعت، معدن و تجارت اعلام کرد که «برای ارتقای قدرت خرید مردم در ایام پایانی سال کارت معیشت خانوار پخش خواهد شد. او گفت که این کارت ها به دهک‌های کم در آمد داده خواهد شد که طبق پیش بینی ها 17 میلیون نفر از جمعیت کشور را شامل میشوند. این مقام افزود قرار بر این است که در گام اول، برنج، روغن و قند و شکر در اختیار دو دهک پایین درآمدی قرار گیرد؛ اما هنوز در مورد توزیع مرغ و گوشت جمع‌بندی نهایی صورت نگرفته است.»
در حالی که تورم بی سابقه، بیکاری گسترده و دستمزدهای معوقه امان کارگران و اکثریت مردم را بریده، دولت احمدی نژاد بر اجرای فاز دوم هدفمند کردن یارانه ها اصرار می ورزد. سایر نهادها و جناح های جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده اند که با این سیاست که معنایش کشیدن هر چه بیشتر شیره مردم اساسا به نفع سرمایه های بزرگ دولتی و شبه دولتی است مخالفت اصولی ندارند. بر اساس پیش بینی بسیاری از اقتصاددانان حکومتی و غیرحکومتی اجرای فاز دوم باعث جهش مجدد در قیمت کلیه کالاهای اساسی و ضروری  خواهد شد . در جلسه اضطراری مسئولین جمهوری اسلامی صحبت از وجود هفده میلیون نفر زیر خط فقر سیاه شده است. بررسی ارائه کالا برگ (یا یارانه غیر نقدی) به تهیدستان، هم ترفندی انتخاباتی از سوی جناح احمدی نژاد در نزدیکی انتخابات خرداد 92 است و هم یک تدبیر عمومی هیئت حاکمه برای ممانعت از شورش گرسنگان. همان طور که تجربه فاز اول، و نیز تجربه های مشابه در کشورهای دیگر نشان داده این نوع تدابیر فقط پیش درآمدی است برای دور جدیدی از فقر و فلاکت و بدتر شدن اوضاع همه مردم. سیاست صدقه دادن و گدا پروری احمدی نژاد و به طور کلی جمهوری اسلامی ممکنست به نفع قشرهای مزدور هوراکش و ساندیس خوری که در واقع بخشی از مهره های دستگاه سرکوب امنیتی و ایدئولوژیک رژیم اند تمام شود ولی برای اکثریت تهیدستان و زحمتکشان فقط اعلام این واقعیت است که: گرانی های کمرشکن و مرگبار در راه است آنچنان که ارقام گول زننده یارانه و عیدی و پاداش را یک شبه دود می کند و به هوا می فرستد..

 خطر بیکاری ۱۰ هزار کارگر شهرستان ساوه 


یکی از اعضای کمیسیون بهداشت مجلس شورای اسلامی از بروز مشکلات اقتصادی در یکی از قطب های صنعتی کشور صحبت کرده است. حرف از شهرستان ساوه با  حدود 500 کارخانه فعال است. به گفته او اگر تصمیمات عاجل اقتصادی گرفته نشود 10 هزار کارگر در این شهرستان بیکار خواهند شد. برخلاف آنچه مقامات جمهوری اسلامی به ویژه در این روزها عنوان می کنند وضع وخیم بخش صنعت کشور صرفا نتیجه تحریم های بین المللی و کمبود مواد اولیه و ماشین آلات و یا گران شدن بیش از حد کالاهای سرمایه ای وارداتی نیست. به طور کلی بخش های مختلف اقتصاد در نظامی که حول درآمدهای نفتی سازماندهی شده و وظیفه اش را سیستم سرمایه داری جهانی تامین سوخت ارزان تعیین کرده است، با هم رابطه ای متعادل و موزون ندارند. تولیدات کارخانه های بزرگ و متوسط به کار بخش های مختلف اقتصاد و مشخصا بخش کشاورزی نمی آیند. دستگاه سیاسی کشور، قوانین و مقررات اقتصادی، شبکه بانکی، و طرح های تخصیص بودجه و اعتبار نیز از منافع روز سرمایه های بزرگ انحصاری (که عمدتا دولتی و شبه خصوصی هستند) پیروی می کنند. هر گاه سرمایه ها احساس خطر و نگرانی می کنند یا عرصه های کسب سد کلان و فوری در برابرشان باز می شود به راحتی پای خود را از یک واحد بیرون می کشند و روانه عرصه ای دیگر می شوند. این چنین است که وضع واحدهای صنعتی و زندگی و کار صدها هزار کارگر و خانواده های شان با بی ثباتی و عدم امنیت آشکار روبرو شده است. آنچه نماینده مجلس ضد مردمی «تصمیمات عاجل اقتصادی» می نامد پیشاپیش توسط طبقه حاکمه سرمایه دار ایران اتخاذ شده است: تبعیت از دستورات نئولیبرالیستی سرمایه داری امپریالیستی. اجرای طرح های ریاضت اقتصادی و تعدیل نیروی کار که بانک جهانی و صندوق بین المللی پول مدت هاست جلو گذاشته اند. حذف یارانه ها و تحمیل بی حقوقی کامل کارگران به صورت رسمی و قانونی در قالب «اصلاح قانون کار». اگر چیزی بتواند از بیکاری ده ها یا صدها هزار کارگر جلوگیری کند فقط و فقط برپایی مقاومت و مبارزه عادلانه، آگاهانه و سازمان یافته خودشان است. چنین تحولی ظرفیت عقب نشاندن هیئت حاکمه را در شرایط بحران و به هم ریختگی صفوف طبقه حاکم خواهد داشت.
 



weblog: n-atash.blogspot.com